گوشی موبایل زنگ می خوره دوباره صبح شده از رختخواب بلند می شم... می رم سراغ آشپزخونه کنیزک صبحانه رو آمده کرده کره هلندی و عسل ناب با یه لیوان شیر و اووووووووووم نون داغ سنگک خاش خاشی
... صبحونه کوفت می شه... می رم تو حیات یه دوری دور باغچه می زنم... دوتا دمبل حالا وقت طناب زدنه ... می رم سراغ لباسهام کت و شلوار پنج ونیم میلیونی ایتالیاییمو تنم می کنم جورابهای ابریشمی رو از کشوی لباسها در میارم و پام می کنم... کروات ادکلن
... می رم سراغ زن یه ماچ فردا می بینمت... آخه امشب باید برم خونه زن اولی در جریانی که؟! (نوبتیه دیگه) ... راننده توی لامبورگینی نشسته و منتظر تا اربابش (که من باشم) بیاد. پیاده می شه در و باز می کنه میشینم صندلی عقب ... حرکت ... می رسیم کارخونه (محل کارم) در کارخونه باز می شه... همه احترام می ذارن دولا می شن و راست می شن ... می رم تو اتاقم. منشی جان زحمت بکش تلفن وصل نکن (حوصله ندارم) چشم آقا ساعت 2 می شه وقت رفتن به خونست ... راننده توی لامبورگینی نشسته و منتظر تا اربابش (که من باشم) بیاد. پیاده می شه در و باز می کنه میشینم صندلی عقب ... حرکت می رسیم خونه زن اولی می رم تو سلام زن جان اولی عزیزم موووووچ
اووووووووووووووووووووووم چه بوی خوبی میاد چکار کردی عزیزم امروز برام چی درست کردی؟! چی؟ بوقلمون عالیه
... چرت بعد نهار ساعت شده 5 ... با زنجان می ریم خارج شهر یه هوایی بخوریم ... ساعت 9 وقت خوابه... ... برقها خاموش می خوابیم ...
گوشی موبایل زنگ می خوره دوباره صبح شده از رختخواب بلند می شم... می رم سراغ آشپزخونه ... از صبحونه هیچ خبری نیست داااااااااااااااااااااااااااد می زنم مامی: چیه چه خبرته؟ پس صبحونه چی؟ مامی: ساعت 12 بلند شدی صبحونه می خوای؟ خیلی هم گشنته از تو یخچال شیر بردار بخور هااااااااااااا؟؟؟؟؟ ساعت 12؟ وای کارخونه دیر شد مامی: کارخونه چیه؟ مگه کار پیدا کردی؟
کار؟! نه...
ااااااااااااااااااااااااااااااااه بازم خواب دیدم
